فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

287

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

تشخيص دهد با چه كسى طرف است و پيغام‌دهنده كيست براى كشتن مترجم دست به شمشير برد . اما چون مترجم نيز شمشير كشيد و آمادهء دفاع شد ، حاكم و ديگر ايرانيان كه به قدر قورچى شراب ننوشيده بودند آنها را از يكديگر جدا كردند و آشتى دادند . سفير بعد از آگاهى از آنچه اتفاق افتاده بود دستور داد اسباب سفر را بار كنند و اگر قورچى مانع حركت گردد او را به زور طرد و نفى كنند . اما احتياجى بدين كشمكش پيدا نشد زيرا در اين گيرودار حاكم همراه سه چهار شخصيت ديگر آمد و از آنچه در خانه‌اش پيش آمده بود معذرت خواست و بخصوص از جسارتى كه قورچى با دست بردن به شمشير عليه فرستادهء عاليجناب بروز داده بود عذرخواهى كرد . اگرچه ، مترجم نيز متقابلا با رد درخواست قورچى مبنى بر نوشيدن شراب به دو توهين كرده بود . سرانجام سفير ، كه معلوم بود از عذرخواهى حاكم خشنود است سرباز ديگرى را به عنوان راهنما همراه خويش برداشت و از قزوين عزيمت كرد و حسن بگ كه چنان مست بود كه به زحمت مىتوانست خود را بر اسب نگاهدارد بازگشت تا به جستجوى زندانى فرارى بپردازد . اما اين گرجى را به زودى در همان نزديكى يافتند و معلوم شد كه قصد فرار نداشته است و تأخيرش بسبب خستگى مركوب بوده است . چريكهاى زيردست اين قورچيها مركبند از ارمنيهاى تازه مسلمان و گرجيها و تاتارها و چركسها ، و اينان همگى سواره مىجنگند . برخى از آنها از تفنگ فتيله‌اى يا زنبورك استفاده مىكنند اما بيشترشان مسلح به تير و كمان و شمشيرند . هيچگونه وسيلهء دفاع جز صفحه‌اى پولادين و مربع شكل ندارند . اين وسيله را جلو معده و شكم مىبندند و بقيهء بدنشان در معرض ضربات دشمن است . با اين‌كه عمامه نيز براى سرشان وسيلهء دفاع محسوب مىگردد گردن و گلويشان كاملا باز است و هرگونه ضربهء شمشير در اين نواحى از بدن موجب مرگ آنان مىگردد . فرماندهان و ديگر شخصيتهاى معتبر زره نيم تنه به كار مىبرند و سر و سينهء اسبهاى خود را با لوحه‌هاى پولادين مىپوشانند . اگرچه فرماندهان